تبليغاتX
کشتن فردی به خاطر عقایدش.











کشتن فردی به خاطر عقایدش.

آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم, نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی
هاله ی بی نور تویی
دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم



دل من گرفته زین جا!


OK! بزنید بکشید

اما به پیر زن هم نمیخواین رحم کنید؟

ما ایرانی هستیم؟

نخیر

من و دوستام ارازل و شایدم اوباش باشیم!

شما چی هستید؟

شما کی هستید؟


پ.1: ننگ بر تو ای آزادی

                                    که در این سرزمین  سرابی بیش نیستی!  

پ.2:

                 من جدا تسلیت میگم!

پ.3 : 

Another day is gone, I'm still all alone
How could this be, when you're not here with me
You never said goodbye, someone tell me why
Did you have to go, and leave my world so cold
Everyday I sit and ask myself
How did love slip away

micheal jackson died

Rest in Peace M.J. ...  RoYa


          


(در صورت تمایل )

                      با کلیک بر روی عکس بالا

                       همین الان

                                       کمک کنید.


 
+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
hello every Body

اینها را بخوانید :


میرحسین موسوی

مهدی کروبی

 محسن رضایی


حالا دیدید ما سواد هم ندایم؟؟ ؟


همه ی اینها نوشته بود محمود احمدی نژاد



                  




حالا عکس زیر رو بگید چیه؟


دیدید باز هم اشتباه کردید....

بگم؟

.

.

.

.

.


بگم؟

.

.

.

.

.

.

.


اینا درختن!!!





+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |

هفت

هفت از سه حرف تشکیل شده است: «ﻫ » که میتوان آن را هستی، «ف» فرسایش و «ت» تباهی و نابودی معنا کرد

 

هفت در لغت به معنی زمین هموار، باران زود بارنده و نیز به معنی از سبکی پریدن و سخن بسیار و بی اندیشه گفتن است.

هفت عددی معروف است مابین دو عدد شش و هشت که جزء اعداد اول بوده و غیر از صفر و یک و خودش به هیچ عدد دیگری قابل تقسیم نیست، شاید بدین سبب است که هفت را عدد باکره نیز می نامند.

عدد هفت جامع جمیع اصناف عدد بوده و کامل است، کمال بالاتر از اتمام میباشد و عدد شش نزد حکما عددی تام است، وقتی اصل عدد را که یک است با آن جمع کنیم هفت که عددی کامل است به دست می آید.

هفت نماد پیچیدگی و تودرتویی است. حاکی از بطن در بطن بودن خلقت، زمین، آسمان و هر آنچه که عمیق و ژرف و وسیع است میباشد. هفت سمبل مراتب کمال و تعالی است.

هفت عدد عالم و نشانه کمال است که از مجموع «سه» نماد آسمان و «چهار» نماد زمین به وجود می آید و نخستین عددی است که هم مادی و هم معنوی می باشد.

هفت یعنی امنیت، ایمنی، آرامش، وفور، اتحاد مجدد، سنتز و بکارت.

در لغت نامه دهخدا ذیل عدد هفت چنین آمده است: « هفت، عددیست معروف، که از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است. اغلب هفت را در امور ایزدی و نیک و گاه در امور اهریمنی و شرّ به کار می گرفتند. وجود بعضی عوامل طبیعی مانند تعداد سیاره های مکشوف جهان باستان و همچنین رنگهای اصلی مؤید رجحان و جنبه ماوراء طبیعی این عدد گردیده است. قدیمی ترین قومی که به عدد هفت توجه کرده قوم سومر است زیرا آنان متوجه سیارات شدند و آنها را به صورت ارباب انواع می پرستیدند

عدد هفت در اسلام

در آیاتی از قرآن به عدد هفت اشاره شده است، برای نمونه:

" اوست آن کسی که آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید، سپس به آفرینش آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار کرد و او به هر چیزی داناست. سوره بقره، آیه ۲۹

"ای یوسف! مرد راستگوی! در باره این خواب که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر میخورند و هفت خوشه نیرو را هفت خوشه خشکیده، به ما نظر ده. سوره یوسف، آیه ۴۳

"دوزخی که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان وارد میشوند.

سوره حجر، آیه ۴۴

"آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح میگویند.

سوره اسراء، آیه ۴۴

هفت صفات پروردگار عبارت است از: حیات، علم، سمع، بصر، کلام، ارادت، قدرت

هفت صفت در غالب توجیه انسان: زنده، دانا، شنوا، بینا، گویا، توانا، خواهنده

هفت اسماء اولیه الهی: حیّ، عالم، مرید، قادر، سمیع، بصیر، متکلم

هفت رکن نماز: نیّت، تکبیره الاحرام، سجود، قیام، رکوع، تشهد، سلام

هفت مکان مقدس: مکه، مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سامره، مشهد

هفت مناسک حج: احرام، طواف، سعی، عرفات، منی، رمی، ذبح

هفت غسل واجب: جنابت، حیض، نفاس، استحاضه، مس میت، میت، غسل به واسطه نذر و دعا

هفت چشمه بهشت: کافور، کوثر، سلسبیل، تسنیم، معین، میم، زنجبیل

هفت دوزخ: سقر، سعید، لفی، حطمه، جحیم، جهنم، هاویه

هفت موضوع قرآن: وعد، وعید، وعظ، قصص، امر، نهی، ادعیه

هفت موضع بدن: روح حیوانی، عقل، باصره، سامعه، ذائقه، شامه، لامسه

هفت قلعه خیبر: کتیبه، ناعم، شق، قموس، نطاه، وطیح، سلالم

هفت قاری معروف قرآن در زمان پیامبر: حضرت علی (ع)، ابی بن کعب، زید بن ثابت، ابن مسعود، عثمان بن عفان، ابوالدرداء، ابوموسی اشعری

تیمم بر هفت چیز صحیح است: خاک، ریگ، کلوخ، سنگ، گل پخته، آجر، کوزه

هفت گناه کبیره: شرک به خدا، ظلم به پدر و مادر، تهمت ناروا، قتل، فرار از جنگ، خوردن مال یتیم، زنا

هفت عضو بدن که در هنگام سجده به زمین میرسند: پیشانی، دو کف دست، دو زانو، دو سر انگشت شست پا

هفت فرشته ایام هفته: اوریاییل، جسدیاییل، شماییل، رفاییل، عناییل، جبراییل، عزراییل

هفت پادشاه جن: مذهب، مره، احمر، برقان، شمورش، ابیض، میموم

هفت چیز در حال نماز از شیطان است: وسواس، چرت زدن، روی از قبله برگرداندن، خون دماغ، خمیازه، خارش بدن، با چیزی بازی کردن (گروهی شک و اشتباه را هم ضمیمه کرده اند)

هفت بار طواف کعبه، رمی جمره با هفت سنگ بر شیطان، هفت بار سعی میان مروه و صفا، هفت بار تطهیر، هفت دروازه برای بهشت و دوزخ، هفت سلام قرآن، هفت آیه سوره فاتحه (فاتحه الکتاب) و ... از نمونه های استفاده از این عدد رمزآلود و مقدس میباشد.

عدد هفت در عرفان و تصوف اسلامی

در تصوف اسلامی نردبان هفت پله به عنوان نماد هفت مرحله جستجو در کشف الاسرار بیان شده است.

عارفان برای قرآن هفت تا هفتاد بطن قایل هستند.

مردان خدا نیز در عرفان اسلامی به هفت دسته تقسیم میشوند: اقطاب، ابدال، اخیار، اوتار، غوث، نقباء، بخناء

ارواح نیز به هفت گروه تعلق دارند: روح جمادی، روح نباتی، روح حیوانی، روح انسانی، روح ربانی، روح قدسی، روح فعال

هفت شهر عشق از دیدگاه برخی متصوفان: طلب، تخلیه و تجلیه، عشق، معرفت، حیرت و محو، فنای فی الله و بقای به الله ، توحید

هفت وادی عشق از دیدگاه عارفانه عطار: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فقر و فنا

هفت حال صوفی به اعتقاد برخی از متصوفین: قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، مشاهده، یقین

هفت شعائر صوفیه برای رهایی نفس از تن و اتصال به خدا: ذکر (یاد نام خداوند به صورت مکرر است)، سماع (شنیدن ذکر یا اشعار و آیات دلپذیر است به طوریکه انسان تصور کند آنچه می شنود ندا و سروش آسمانی است)، غناء (خواندن قصائد صوفیانه با آوازهای مخصوص است)، موسیقی (نغمات دلکشی که به وسیله آلات طرب نواخته می شود و انسان بدان وسیله میتواند از عالم خاکی اوج بگیرد)، رقص (به دنبال طرب می آید و در آن حلقه وار می رقصند)، شرب خمر (استفاده از خمر برای رهایی از جسد و به وصال حق یا فنای در او رسیدن)، تعذیب جسد (به وسیله گرسنگی و تشنگی و پوشیدن لباسهای خشن و در معرض سرما و گرما قرار دادن بدن).

هفت طور دل عبارتند از: صدر (محل وسوسه است)، قلب (جای ایمان می باشد)، شغاف (معدن مطلق محبت است)، فوأد (مشاهده و رویت است)، حب القلب (محل خاصه محبت است)، سویدا (معدن مکاشفات و علوم لدنی و اسرار الهی است)، مهجه القلب (معدن ظهور تجلیات انوار الهی است). چنانچه تن باید به هفت عضو سجده کند دل نیز باید به این هفت طور سجده نماید.

هفت بت آدمی عبارتند از: دوستی نفس (که بتی بزرگ است و نمیتوان آن را شکست، شش بت دیگر از برای دوستی نفس پدید می آیند اما جملگی را میتوان شکست داد)، شهوت بطن، شهوت فرج، دوستی فرزند، دوستی آرایش ظاهر (بت صغیر)، دوستی مال (بت کبیر)، دوستی جاه (بت اکبر)

هفت مقام ارواح در آسمان: عرش یا آسمان هفتم مقام پیامبر اکرم (ص)، آسمان ششم مقام ارواح انبیاء، آسمان پنجم مقام ارواح اولیاء، آسمان چهارم مقام ارواح اهل معرفت، آسمان سوم مقام ارواح زهاد، آسمان دوم مقام ارواح عباد، آسمان اول مقام ارواح مؤمنان

تاویلهای مختلف عارفانه در عالم تصوف و عرفان اسلامی نیز بیان شده است که در آنها هفت اندام لطیف انسان با نورهای رنگی بیان شده است و هر کدام گامی عارفانه را نشان میدهد. در دید عارفانه اسلامی هر نوری رمزی از پیامبری بوده که در جهان کوچک یافت میشود و سرانجام هریک از اندامهای لطیف با انوار رنگین نمایانده میشوند. اندامهای لطیف از دیدگاه "علاء الدوله سمنانی" عبارتند از: لطیفه قالبیه یا اندام جسمانی لطیف، لطیفه نفسیه یا اندام لطیف نفس (نفس اماره، زمینه آزمایش بشر) اندام دل یا لطیفه قلبیه، راز یا اندام لطیف سر، اندام لطیف روح یا لطیفه روحیه، اندام لطیف خفی یا لطیفه خفیه و لطیفه حقیه.

به این ترتیب هریک از اندامهای لطیف با انوار رنگی و نیز هر کدام با یکی از هفت پیامبر هستی انسان تاویل میگردند. این انوار رنگی پرده هایی است که لطیفه ها را در بر میگیرد و رنگهای آنرا بر عارف آشکار میکند.

۱) جسم لطیف ، حضرت آدم (ع) ، رنگ خاکستری یا سیاه ۲) جان حیاتی ، حضرت نوح (ع) ، رنگ آبی ۳) رده دل ، حضرت ابراهیم (ع) ، رنگ سرخ ۴) رده ابر آگاهی ، حضرت موسی (ع)، رنگ سفید ۵) رده روح ، حضرت داوود (ع) ، رنگ زرد ۶) رده سر ، حضرت عیسی (ع) ، اسود نورانی (سیاه درخشان) ۷) رده مرکز خدایی ، حضرت محمد (ص) ، رنگ سبز

قدما رنگهای اصلی را هفت گونه میدانستند و نیز برخی اقوام در گویشهای خود هفت رنگ اصلی دارند. این رنگها شامل رنگهای سیاه، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی و قهوه ای میباشند.

برخی از مراتب صوفیگری نیز تحت تسلط هفت رنگ میباشند و هر قانونی از مراتب صوفی بر یکی از رنگها تطبیق می یابد. در شمای این هفت رنگ، سیاه و سفید و صندل (قهوه ای_زرد روشن) گروه سه تایی هستند و زرد و سبز و سرخ و فیروزه ای گروه چهارتایی میباشند. گروه چهار رنگ به کیفیات طبیعت بستگی دارند و گروه سه تایی به کیفیات روحانی که به توسط نور بر زمین فرود می آیند و از میان تاریکی صعود میکنند وابسته هستند. هر رنگ نماد یک روز از هفته و یک سیاره نیز میباشد.

 ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر كس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را
.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم
.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قیل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند
.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌كنی.تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند
.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت
.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم
.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد
.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام
.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود
.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم. اشك‌هایم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم، صدای قلبم را
.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود
.
همین
!

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |

۱.سلام!

۲.هر شكست لااقل این فایده را دارد كه انسان یكی از راه هایی را كه به شكست منتهی می شود می شناسد.

۳. اگه شما هم مثل .... میشستید بازیه سیمز میکردید بعد همواره دنبال دکمه ی

pause

توی رندگیتون میگشتید!!

۴.وظیفه ی هر موجودی در طول زمان موجودیتش ان است، تا انجا که قوه ی ادراکیه و توانایی جسمی دارد و خالی ار عسر و حرج تکلیف شاق مالایطاق است،سعی و اهتمام برای طی مراحل سیر تکامل خود نماید.

۵. هوا خیلی گرمه!! اونممممم خیییلییییی!!! از هوا متنفرم! (اینم درسته! )

۶.مستی به چهار قسم است و به چهار مرتبه است؛اول مستیِ هواست و خلاص از این، دشوار عظیم.رونده ی تیز رو باید تا از این مستی هوا درگذرد. بعد از ان مستی عالم روح ،روح را هنوز ندیده، ولیکن مستی عظیم،چنانک مشایخ در نظر نیایند از غایت مستی و انبیا نیز.و در سخن که اغاز کند،هیچ پیش او نه آید از آیت و حدیث،و عار ایدش از سخن نقل مگر جهت تفهیم.از مرتبه ی دوم گذشتن سخت صعب و مشکل است. مگر بنده ی نازنین حق یگانه ی خدا برو فرستند تا حقیقت روح ببیند، به راه خدا برسد. مستی راه خدا هم مرتبه ی سوم است، مستی عظیم اما مقرون با سکون،زیرا چیزی که میپنداشت که انست،خدا او را از آن بیرون آورد.بعد از آن مرتبه ی چهارم: مستی از خدا، این کمالست. بعد از این هوشیاری

ص. 281 کتاب عشق صوفیانه_ جلال ستاری

۷. میگن انتخاب رشته مهمه. مگه نه؟ اما من میخوام بزنم تهران!

شایدم کیش!

شایدم انتخاب رشته نکردم!!

۸. هشت نداریم...

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
سلام!
بعد از کلی اومدم اینجا..!

اینجا فقط ذهنیاته منه! همین...!!

نه منتظر نظرم نه هیچ چیزه دیگه ای...!

 

 


یک رود در آنِ واحد همه جا هست..در سر چشمه، در دهانه ی دریا ، در حال جریان ، در آبشار ، در اقیانوس و در کوهستان برای رود فقط زمان حال وجود دارد ، نه سایه ای از گذشته بر ان هست و نه اینده..

کتاب "یک کوانتوم،عرفان و درمان" نوشته ی دکتر مسعود ناصری

کتا جالب و مفیدی هست.. به نظر من کتاب (خیلی ) خوبی هست.!

 

آمار هاي عجيب در خصوص انسان ها: محققان روسي طي يك آمار گيري اعلام كردند كه اگر حد متوسط عمر بشر را 70 سال فرض كنيم، انسان در اين مدت 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيز مي خوابد.به نقل از خبرگزاري سوييس:اگر وزن افراد 75 يا 80 كيلوگرم در نظر گرفته شود بايد گفت هر نفر در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد، در مدت 24 ساعت هزار ليتر هوا تنفس مي كند و قبلش در هر دقيقه 80 تا 100 بار مي زند. بنابراين گزارش:انسان در طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد، يعني هفت ميليون قدم در سال.در 70 سالگي تعداد اين قدم ها به 500 ميليون مي رسد، يعني 500 هزار كيلومتر، با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت كه هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار كره ي زمين را دور بزند

 

 

 

یکی اینو جواب بده..!!
شما 10.000 تومان از یکی از دوستان خود قرض می کنید تا برای خود چیزی بخرید. در بین راه پولی را که از دوست خود گرفته اید گم می کنید پس پیش دوست دیگری رفته و 5.000 تومان هم از او قرض می کنید سپس به مغازه رفته و شکلاتی را به قیمت 3.000 تومان می خرید. حالا شما 2.000 تومان دیگر دارید و به هرکدام از دوستان طلبکار 1000تومان می دهید. حال شما به دوست اول 9.000 تومان و به دوست دوم 4.000 تومان بدهکار هستید ودر مجموع 13.000 تومان بدهکار هستید. حال با یک جمع بندی می فهمید که 13.000 تومان به اضافه 3.000 تومان می شود 16.000 تومان و این در حالی است که شما در مجموع 15.000 تومان قرض کرده اید. لطفا پیدا کنید چگونه توی این معامله 1.000 تومان سود کرده اید ؟

 

 

 

پدر بزرگ، درباره چه می‌نویسید؟ -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم.

می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید
:
-
اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده‌ام
!


پدربزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می‌رسی. صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می‌کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد. صفت دوم: باید گاهی از آنچه می‌نویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث می‌شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می‌شود (و اثری که از خود به جا می‌گذارد ظریف‌تر و باریک‌تر) پس بدان که باید رنج‌هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می‌‌شود انسان بهتری شوی. صفت سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک‌کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است. صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است. و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می‌گذارد. پس بدان هر کار در زندگی‌ات می‌کنی، ردی به جا می‌گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می‌کنی، هشیار باشی وبدانی چه می‌کنی

 

شاه عباس از وزير خود پرسيد:”امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟
وزير گفت:”الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند
!!”
شاه عباس گفت:”نادان اگر اوضاع مالي مردم خوب بود كفاشان مي بايست به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چونكه مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن راپيدا نما تا كار را اصلاح كنيم.”

 

 

خدايا

به من زيستني عطا کن

که در لحظه مرگ

بر بي ثمري لحظه اي که

براي زيستن گذشته است

حسرت نخورم

و مردني عطا کن

که بر بيهودگياش سوگوارنباشم

خدايا مرا به ابتذال ارامش وخوشبختي نکشان

 

 

اي خداوند

به علماي ما مسؤوليت

و به عوام ما علم

و به دينداران ما دين

و به مؤمنان ما روشنايي

و به روشنفكران ما ايمان

و به متعصبين ما فهم

و به فهميدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پيران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتيد ما عقيده

و به دانشجويان ما نيز عقيده

و به خفتگان ما بيداري

و به بيداران ما اراده

و به نشستگان ما قيام

و به خاموشان ما فرياد

و به نويسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به مبلغان ما حقيقت

و به حسودان ما شكاف

و به خودبينان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به فرقه‌هاي ما وحدت

و به مردم ما خودآگاهي

و به همه‌ي ملت ما، همت تصميم و استعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت ببخش

خدايا رحمتي كن تا ايمان برايم نان و نام نياورد ، قوتي بخش تا نانم حتي نامم را در خطر ايمان بگذارم !

 

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه .
بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .
ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.
وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:
-
آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم …!
مرد با هیجان پاسخ میگه:
-
اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !
بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه :
-
ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم !
و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده .
مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .
زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.
مرد می گه شما نمی نوشید؟!
زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه :
-
نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم … !

منبع رو گم کردم.. خودتون بگید ماله کیه...

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،

پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

 

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
من تو را -- او را -- کسی را دوست می دارم!!

ویلیـــــام شکســـــپیر ( 1564-1616 ) برای یک تئاتر رپرتواری انگلیسی به صورت همیاری نمایش نامه می نوشت و این کار به او کمک می کرد تا در موفقیت های مالی نمایش نامه هایش با آن تئاتر شریک شـــــــــود. او همچنین گاهی در نمایش نامه های خودش درنقش فرعی بازی می کرد. او در زادگاهش ملاکی شرافتمند بود. از ظاهر یک چنین زندگی متواضعی، برجستــــه ترین شــــاعر و داستان ســـرا در باب وضع اجتماعی مردم، پدیـــــــدار شد. برای آنکه تفکــــر ژرف او همواره مشغول خلق ژانر درام بود، اثرهای او با ترجمه شکوفا شد و از مرزهای زمــــــانی و فرهنگـــــــــی فراتر رفت. در واقع امروزه اثرهای نمایشی او پیش از همیشه مورد توجه و در حــــال اجــــــرا هستند. این طور به نظر می رسد که وی روشی جهانی و غنی در تنوع طبیعت بشر را کشف کـــــرده است و آن را با بصیرت درونیش و هنر بزرگ و با شکوهی برای همه زمان ها در هم آمیخته است. قدرت نبوغ او و شکل زبـــــــان انگلیسی موجب تکـــــوین طرح اولیـــــه ای شده است. دست کم بـــــــــرای اثبات این نکتـــــــــه تنها کافی است که هر کس به حقیقت و پیوستگی این نقل قول ها که در زیر آمـــــده و بر گرفته از کتاب اندیشه هــــــــای زرین شکسپیـــر است توجه کند

ویلیام شکسپیر در ۲۳ آوریل سال ۱۵۶۴ متولد شد.

او در سال ۱۵۸۲ در سن ۱۸ سالگی با آن‏ هاتاوی (Anne Hathaway) دختر ۲۶ ساله یک کشاورز ازدواج کرد. آنها در سال ۱۵۸۳ (میلادی) صاحب اولین فرزند دختر خود سوزانا و در سال ۱۵۸۵ (میلادی) صاحب دوقلوهای خود که یک پسر و یک دختر بود، شدند. ویلیام شکسپیر متولد ۲۳ آوریل ۱۵۶۴ شاعر و نمایشنامه نویس بزرگ انگلیسی است. زندگینامهٔ درستی از وی در دسترس نیست چرا که او یک نجیب زاده و از خانواده‌ای اصیل نبوده‌است. چیزی که در مورد وی مشخص است، این است که سالها با یک گروه تئاتر کار می‌کرده و خرج زندگی را هم از این راه در می‌آورده‌است. به واسطهٔ ثروتی که از نمایشنامه نویسی به دست آورده بود، در سی و دو سالگی نشان اصالت و نجیب زادگی را به وی و خانواده اش تقدیم کردند. در اوان چهل سالگی ویلیام شکسپیر شاهکارهای خوداز جمله اتللو، شاه لیر، مکبث را خلق کرد. در چهل و پنج سالگی مجموعهٔ غزلیات خود را که شامل ۱۵۴ غزل با موضوعاتی از قبیل عشق، عواطف انسانی و تضادهای بشری می‌شود را به چاپ رساند. ویلیام شکسپیر مانند بسیاری از هنرمندان دیگر در زمان خودش آن طور که باید شناخته نشد. و اکنون پس از گذشت بیش از ۴۰۰ سال از مرگش، روز به روز جایگاه وی نه تنها در ادبیات انگلیس، بلکه در ادبیات جهان، بیش از پیش مشخص می‌شود.

 


" We are not ourselves when nature, being oppressed, commands mind to suffer with the body "
"در آن هنگام که طبیعت، با سرکوب، ذهن را وارد به تحمل رنج جســــم می کند، دیگــــر خـــــودمان نیستیم "
(King Lear, Act 2, Sc.4 )
"Life"
To-marrow, and to-morrow, and to-morrow, Greeks in this petty pace from day to day to the last
syllable of recorded time, And all our yesterdays have lighted fools the way to dusty death. out, out
brief candle! Life's but a walking shadow, a poor player that struts and frets his hour upon the stage
And then is heard no more: it is a late told by an idiot, full of sound and fury, signifying nothing
"زندگـــــی"
فردا و فردا وفردا ، با گام های کوچک از روزی به روز دیگر به کندی نزدیک می شود، تا به واپسین لحظه از زمان برسـد، تمامی روز
های گذشته، روشنایی را به سبکسران می نماید، تا آنان را به مرگ خشک و بی روح رهنمون باشد. ای شمع زودگزر خاموش شو! خاموش شو!
زندگی سایه متحرکی بیش نیست، بازیگر بیچـــاره ای است که لحظه ای با قامت راسخ بر روی صحنه نمایش می خرامد و بعد دیگر سخنی
از او نیست. یـــــا داستانی است که دیوانه ای آن را نقـــــــــل مـــــــــی کند،پر از خشم و شور است، ولــــــی دلالت بر هیچ دارد.
(Macbeth, Act 5, Sc5)
"Love"
For aught that could ever read, could ever
hear by tale of history, the course of true Love
never did run smooth
"عشـــــق"
از آن چه در گذشته خوانده ام یا در حکایات و تاریخ شنیده ام
می دانم ، که مسیر عشق واقعی ، هرگز آرام و همواره نبوده است.
(A Midsummer night Dream, Act 1, SC.1)

Love looks not with the eyes, but with the
mind; and there for is winged Cupids painted blind
عشق با چشمان خود نظاره نمی کنـــــد، بلکه با ضمیر خود می بیند از
این رو خــــدای بالدار عشق را نابینا به تصویر می کشنـــــــد.
(A Midsummer night Dream, Act1, Sc.1)

Love is blind, and lovers cannot see the pretty
follies that themselves commit
عشق کور است و عشاق نمی توانند اعمال سبک سرانه ای را که
مرتکب می شوند تشخیص دهند.
(The Merchant of Venice, Act 2, Sc.6)
The age is as a lusty winter, frosty, but kindly
عمر من هوچون زمستانی پر قدرت است، گرچه یخ
زده است ولـــــی سرشـــــار از مهر است.
(As you Like it, Act 2, sc.3)
Sigh no more, ladies, sigh no more, then were deceivers ever, one
foot in the sea and one on shore to one thong constant never
بانوان دیگر آه نکشیدمردان پیوسته نیرنگ باز بوده اند
آن ها یک پا در دری و پای دیگر در صاحل دارند
وهرگز در کاری ثابت قدم نبوده اند!
(Much Ado about Nothing, Act2, sc.3)
What a piece of work is man! how noble in reason
how infinite in faculty! in form and moving how
express and admirable! in action how like an angel
in apprehension how like a god! the beauty of the
world! the paragon of animals! and yet, to me, what
is this quintessence of dust? man delights not me; no, nor
women neither
انسان چه مخلوق عجیبی است! که از آن قدر فرزانه، در
استعداد آن قدر نا محدود! و در شکل و حرکات آن قدر چابک و
شایسته! در عمل چون فرشتگان! در فهم همچون خــــدا!
زیبایی جهان آفرینش! سرآمد تمام مخلـــــوقات!
ولی در نظر من این عنصر خاکی چیست؟
نه هیچ مردی مرا شاد می سازد نه هیچ رنـــــــــی.
(Hamlet, Act 2, Sc.2)
"SUICIDE
There is left us ourselves to end ourselves
تنها خودمـــــان ، بـــــرای پایان دادن به زندگی مان باقی مــــا نده ایم
(Antony and Cleopatra, Act IV, Sc.14)
Is it sin to rush into the secret house of death are death
?are death dare come to us
آیا این گنـــــــاه است که زود تر به خـــــانه اسرار آمیــــــز
مرگ وارد شویم ، آیــــــــا آن ها که پیشتر مرده اند ، جرئت نزدیک
شدن به مـــــــا را دارند؟
(Antony and Cleopatra, Act IV, Sc.15)
For who would bear the whips and scorns of time, the oppressor's wrong, the
proud man's contunmely, the pangs of despised Love, the law's delay
the insolence of office, and the spurns that patient merit of the
unworthy takes, When he himself might his quietus
?make with a bare boodkin
چه کسی حاضر است تازیانه ها و تحقیر های زمانه را، بی عدالتی ستمگری،
رفتار تحقیر آمیز مردی مغرور، و عذاب انزجار از عشق، و نادیده انگاشتن قانون
گستاخی و جسارت صاحب مقامان و روبوده شدن حسن صبرفردی شایسته
از طرف فردی نالایق را تحمل کند در حالی که تنها با یک خنجر کوچک
می تواند مسوب مرگ خویش باشد ؟
(Hamlet, Act 3, Sc.1)

 

بر گرفته شده از کتاب اندیشه های زرین شکسپیـــــــر

 

مهم ترین آثار

  • اتللو (Othello)
  • مکبث (Macbeth)
  • هملت (Hamlet)
  • ژولیوس سزار (Julius Caesar)
  • رومئو و ژولیت (Roméo and Juliet)
  • تاجر ونیزی (Merchant of Venice)
  • شاه لیر (King Lear)
  • رویای شب نیمهٔ تابستان (A Midsummer Night's Dream)
  • هنری ششم (Henry VI)
  • دو نجیب‌زادهٔ ورونایی (Two Gentlemen of Verona)
  • ریچارد سوم (Richard III)
  • تیتوس آندرونیکوس (Titus Andronicus)
  • شاه جان (King John)
  • ریچارد دوم (Richard II)
  • هنری چهارم (Henry IV)
  • اشتباهات خنده دار (Comedy of Errors)
  • هیاهوی بسیار برای هیچ (Much Ado about Nothing)
  • هنری پنجم (Henry V)
  • تروئیلوس و کریسدا (Troilus and Cressida)
  • آنتونیوس و کلئوپاترا (Antony and Cleopatra)
  • تیمون آتنی (Timon of Athens)
  • پریکلس (Pericles)
  • کوریولانوس (Coriolanus)
  • قصهٔ زمستانی (A Winter's Tale)
  • هنری هشتم (Henry VIII)
+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |

چنانچه  دختر در تصویر را در حال چرخش به حالت ساعتگرد می بینید شما از نیمکره راست مغز خود استفاده می کنید، و چنانچه در خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت می بینید از نیمکره چپ مغز خود استفاده می کنید. اگر بتوانید چرخش آن را در هردو جهت ببینید ضریب هوشی شما بالای 160 هست! (فقط چند لحظه صبر کنید تا عکس کاملاً Loadبشه اونوقت با سرعت زیاد حرکت می کنه)

منبع: http://www.2khtaranejasoos.blogfa.com

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
| ایرانسل و هزاران ترفند برای جذب ملت شاد ایران! |
پس از نوآوری های متعدد شرکت ایرانسل در زمینه شبکه تلفن همراه ، این بار سرویس جدیدی توسط این شرکت برای دارندگان کلیه سیم کارتهای دائمی و اعتباری ایرانسل فراهم شده است. "لطفأ با من تماس بگیرید!" عنوان این سرویس بسیار جالب است که به تازگی به جمع سرویس های ایرانسل پیوسته است. شما توسط این سرویس میتوانید به طور کاملأ رایگان ، پیام کوتاهی با مضمون "لطفأ با من تماس بگیرید!" را برای شماره مورد نظر خود ارسال کنید! این موضوع به ویژه در زمان هایی که شارژ کارت اعتباری شما و یا حتی زمان های قطعی شماره بسیار به کمک شما خواهد آمد ؛ چرا که کافی است این SMS را به طور رایگان ارسال کنید ، دوست شما متوجه خواهد شد که شما در موقعیت اضطراری قرار دارید و با شما تماس خواهد گرفت! در این ترفند قصد داریم به معرفی نحوه این کار بپردازیم.

برای اینکار ابتدا به این نکته توجه داشته باشید از آنجاییکه ایرانسل تنها شبکه ای است که این سرویس را در ایران ارائه می کند، در حال حاضر امکان استفاده از آن برای تماس با سایر اپراتورها موجود نیست در نتیجه شما تنها میتوانید از این روش برای ارسال پیام به دوستانی که ایرانسل دارند استفاده کنید.

اما نحوه کار:
کافی است کد زیر را داخل گوشی وارد نمایید و سپس کلید سبز (Call) را بزنید:

09354401804#*150*

دقت کنید به جای شماره 09354401804 که به عنوان مثال وارد شده است ، شماره ای که قصد دارید SMS به آن ارسال شود را وارد کنید.
پس از فشردن کلید سبز ، پس از چند ثانیه عبارت زیر برای شما نمایان خواهد شد که نشانه موفقیت آمیز بودن عملیات است:

(Darkhaste Tamas be in shomare ersal shod (in service rayegan ast

و پیام کوتاهی با محتوای زیر برای دوست شما ارسال خواهد شد:

Lotfan Ba Man Tamas Begirid
(شماره ارسال كننده پيغام) : From

دقت کنید برای امتحان کردن این موضوع شماره ایرانسل خود را وارد ننمایید ، چرا که عملیات با مشکل روبرو خواهد شد

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
دل من گرفته!
دلم خوش است به گل‌هاي باغ قالي‌ها
كه چشم باران دارم زخشكسالي‌ها

به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك!
خوشا پريدن با اين شكسته‌بالي‌ها!

چه غربتي است، عزيزان من كجا رفتند؟
تمام دورو برم پر زجاي خالي‌ها

زلال بود و روان رود روبه دريايم
همين كه ماندم مرداب شد زلالي‌ها

خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
كه دل زديم به درياي بي‌خيالي‌ها

قيصر ‌امين‌ پور


+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
او در آسمانها و زمين خداست نهان و آشكار شما را مى‏داند و آنچه را به دست مى‏آوريد [نيز] مى‏داند
سالگرد عمانوییل...!!
روحش شاد!

 

وقتی که بود نمی­دیدم

وقتی می­خواند نمی­شنیدم

وقتی دیدم که نبود

وقتی شنیدم که نخواند

چه غم­انگیز است وقتی چشمه­ای سرد و زلال

در برابرت می­جوشد و می­خواند و می­نالد

تو تشنه­ی آتش باشی و نه تشنه­ی آب

و چشمه که خشکید از آن آتش که تو تشنه آن بودی

بخار شد و به هوا رفت

و آتش زمین را تاخت و در خود گداخت

و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید

تو تشنه­ی آب گردی و نه تشنه آتش

و عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می­گداخت ...

 

ااستاد می گوید:

 - از هر برکتی که خداوند امروز به شما ارزانی داشته، استفاده کنید. برکت را نمی توان ذخیره کرد.

 

هیچ بانکی نیست تا برکت دریافت شده را به آن بسپاریم و هرگاه مایل بودیم، از آن استفاده کنیم.

 

اگر از برکات استفاده نکنیم، برای همیشه از دست می روند.

 

خداوند می داند که ما در زندگی هنرمندان خلاقی هستیم. یک روز گِلِ مجسمه سازی به ما میدهد،

 

یک روز قلم مو و بوم، یا یک قلم. اما هرگز نمی توانیم از گل روی بوم نقاشی، و یا از قلم روی

 

مجسمه استفاده کنیم.

 

هر روز معجزه خود را دارد. برکات را بپذیرید، کار کنید، و آثار هنری کوچک خود را همین امروز

 

 بیافرینید. فردا برکات دیگری دریافت خواهید کرد.

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |
| چرندیات یک ذهن |

* همیشه یه نفر مهم تر ازبقیه هست واسه من...!

*بشر حق انتخاب ندارد چون محکوم و مجبور به سرنوشت است(نیچه)

                 * وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند (فن لوبرتيس )

* آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را مي‌خواهد، و به لبخند تو از خويش رها مي‌گردد، و تو را دوست داردبه همان اندازه كه دلت مي‌خواهد 

دويــــديم و دويــــديم هيچ جا رامــون نـــدادن

گفتـــن كه تــوي جــــاده دونــــده ها زيــــادن

دويـــديم و دويـــديم فايــده نــداشت دويــــدن

بــه همــه چي رسيديم به جز به خود رسيـدن

دويــديم و دويــديم تـوكـــوچه هــاي بن بست

مــي رفتيم و مي گفتن خسته نشيد بازم هست

دويــديم و دويــديم جـــاده ها بستــــه بـــودن

پـــلاي تـــو راهمــون همــه شكــسته بــودن

دويــديم و دويــديم رفتيــم تــو خــط عـــادت

كـم كـم به هــم مـي كردن دونـده ها حـســادت

دويــديم و دويــديم راهــا خـاكــســتري شــد

حــرفاي عاشــقونه كــم رنگ و سرسري شد

دويــديم و دويــديم اســفــنـــدي دود نـكــردن

گــفتــن فقط زير لــب، كاش ديــگه بر نگردن

دويـديم و دويـــديم خورديم به سنگ و صخره

طاقــتمون تــمــوم شــد تـــا دريــا قطره قطره

دويـــــديم و دويــــديم سيـــبـــا رسيــده بودن

ســـــه فـــصل آزگــــار بـــود همه دويده بودن

دويــــديم و دويـــديم تا رسيــــديــــم به ديوار

اون ور ديــــوارم بـــاز، خورديم به فصل تكرار

دويــــديم و دويـــديم ، قــــصه زنــــدگي بـــود

كه واســــه اون دويـــدن ، فقط ديـــونـــگي بود

 

 

وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟

10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم

شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را

خنثی می‌کند.

20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.

نوشابه‌خورترین ملت جهان

سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتر است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدانید که:

1) ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.

2) در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵ درصد رشد داشته است.

3) در طی این بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.

4) سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.

5) طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ ساله کشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.

6) 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوءتغذيه دست‌به‌گریبانند.

7) یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبي‌عروقي است كه یکی از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است

۱۹۱

+نوشته شده در ساعتتوسط RoYa! |